بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مادر» ثبت شده است

نامت چه آسان بر لب‏ها می‏نشیند و یادت، چه داغ‏ها بر دل‏ها می‏نشاند. نامت که می‏آید، ذهن‏ها لحظه‏های درنگ را می‏دوند و... می‏روند به کوچه‏ای گم شده و متروک و تنها انگار می‏بینند تو را؛ با جامه‏ای رنگین و سرخ فام، از خون و خاک. بازویی کبود ـ که هماره بوسه‏گاه پدر بود ـ و صورتی...
بُهت نگاه زنی که تو را مادر بود. این همه، نشانِ توست، اما تو مثل این‏ها نیستی!

نامت که می‏آید، فرشته‏ها می‏آیند به شاعران الهام دهند، تا از تو حرف بزنند. بَعد، شعرها را می‏برند به آسمان. خاک، حرفِ تو را نمی‏زند و خاکیان. اصلاً نمی‏توانند از تو حرف بزنند. فقط می‏مانند چاه‏ها، که آنها را هم، علی علیه‏السلام هم‏رنگ آسمان‏ها کرد. این همه، نشانِ توست، اما تو مثل این‏ها نیستی!

نامت که می‏آید، آفتاب، شرمنده می‏شود و خاموش!
شمعی به یاد چشمت روشن می‏کنم. عطر سبز خیالت، نخلستان را نشانه می‏گیرد. و من، آوای پیرزنی را می‏شنوم که سهمِ شادی‏اش، پیراهن کهنه‏ات را به بهشت سپرد.
و مسکینی، یتیمی و اسیری، که هر کدام، افطارت جز به هوای نذر عشق نخورد.

 

 

یاســــــ را

 

در کوچه چیدند؛

 

طوبا و رازقی، در خانه خشکید.

 

«بنی هاشم اعضای یکدیگرند..»

 

 

هوای حوصله ... ابریست
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو
می چرخد
از من مگیر چشم
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو
هستم
زیبا کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می شوم
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کردم
در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا
 

با دلـ ــ ـ ـ ـ ـ ــی ناآرام وقلبـــــی بی قـــرار

و ضمیری ناامیدوار. . .

وجآنــــی بی ❖جــــــــــآن❖. . .

می خواهم از مسأله ی روز بنویسم...
.
.
.

مـــآدر. . .

هر چه فکر می کنم

مسأله ی امروز ما

از غسل شبانه ی تو آب می خورد ! ! !

+بیا دست مرا بگیر. . .
ببر.......
کشان. . .
کشان. . .
کشان. . .
آنجا که دیگر دردی نیست!!!

دل خوشـــی ندارم

خوشــی هایم با  ▼ دل ▲  است

دلـــ ـ ــی  که ندارمش. . .

دل خوشی ندارم . . . آرامــ ـ ـ ـی ندارم. . .

اصلن هیچ ندارم. . .ぃ

اما تو را که دارم. . .ぃ

همین که قدر یک نگاه بگوییم ✦یامــــــآدر✦. . . دلــــϟـــمان امیـــــد دارد. . .

+آهـــ . . .ای حکایت شکسته ی بین در و دیوار روزگاریست نامرد! ! !

امــــــــا، تو☗ مـ ــ ـ ـ ــ ــــ ❀ــ ـ ــ ـ ــآدری☗

◢همین ◣

حرفی نداشت چشم ترم جز رثای تو
جاریست بین هر غزلم رد پای تو
هر سال فاطمیه دلم شور می زند
در کوچه های غربت و اشک و عزای تو
بگذار ما به جای تو خون گریه می کنیم
دیگر توان گریه نمانده برای تو
دیدم چقدر قلب تو بی صبر می شود
با شکوه های بی کسی مرتضای تو:
اینقدر رو گرفتنت از من برای چیست
حالا دگر غریبه شده آشنای تو
از گریه شبانه و نجوای کودکان
باید به گوش من برسد ماجرای تو
بانو کمی به حال حسینت نظاره کن
حرفی بزن که دق نکند مجتبای تو
حالا ببین که روضه گرفتند کودکان
در پشت درب خانه برای شفای تو
برخیز و با نگاه ترت یا علی بگو
جان می دهد به قلب شکسته صدای تو
دیدم تو را که آرزوی مرگ می کنی
بانو بس است!  کشته علی را دعای تو
همناله با وصیت تو ضجّه می زنم
با روضه های بی کفن کربلای تو

شهادت حضرت زهرا

از بعضی از منابع شیعه و سنی استفاده میشود که حضرت فاطمه سلام الله علیها در اثر ضربات و لطمه ها و فشارهایی که بر آن مخدره وارد شد، شهید شدند. اما این که مسبب شهادت چه کسی بوده، اختلاف است؛ بعضی «قنفذ» را ذکر کرده و بعضی، جمعیتی که بر خانه آن حضرت هجوم آورده اند را سبب قتل میدانند. بعضی دیگر از آنها نیز معتقدند حضرت زهرا بعد از رحلت پیامبر بیمار شدند و در اثر بیماری از دنیا رفتند. (1)

 


(1) برای آگاهی بیشتر رجوع شود به:

مدارک شیعه:

- کامل الزیارات، ابن قولویه، ص 332

- بحارالانوار، ج 28، ص 61؛ ج 29، ص 192؛ ج 30، ص 348؛ ج 43، ص 170

- الاختصاص، شیخ مفید، ص 182

- دلائل الامامة، طبری، ص 45

- وفاة الصدیقة الزهرا سلام الله علیها، علامه مقرم، ص 78

منابع اهل سنت:

- الملل والنحل، الشهرستانی، ج 1، ص 57

- مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 358

- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیه، ص 160

- انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 586

- العقد الفرید، ابن عبدربه، ج 4، ص 259

- الوافی بالوفیات، ج 6، ص 17

مردم از دیدن این مناظر به شدت منقلب شدند و منتظر جرقه ای بودند که این انقلاب درونی را ظهور دهد.

ناگهان صدای فاطمه علیها السلام را شنیدند که آهی جانسوز کشید که با همان آه همه مردم به گریه درآمدند و مجلس برخود لرزید و همه منقلب شدند.

شدت گریه بقدری بود که حضرت مدتی طولانی صبر کرد تا مردم ساکت شدند و هیجانشان آرام گرفت. حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم به گریه درآمدند، و حضرت آنقدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و حضرت سخنان خود را آغاز کرد.

«اللهم ربنا و رب کل شیی ء منزل التوراة و الانجیل و الفرقان، فالق الحب و النوی، اعوذ بک من شر کل دابة أنت آخذ بناصیتها، انت الاول فلیس شیی ء و انت الآخر فلیس بعدک شیی ء و أنت الظاهر فلیس فوقک شیی ء و أنت الباطن فلیس دونک شیی ء صل علی محمد و علی اهل بیته علیه و علیهم السلام، و اقض عنی الدین و اغننی من الفقر و یسر لی کل الامر یا ارحم الراحمین». (20)

بار خدایا! ای آفریدگار ما و پروردگارا همه چیز، ای نازل کننده تورات و انجیل و قرآن، ای شکافنده دانه و هسته! از شر هر جنبنده ای که فرمان آن به دست توست، به تو پناهنده می شوم.

تو اول هستی و پیش از تو هیچ موجودی نبوده، و تو آخرین خواهی بود و بعد از تو چیزی باقی نمی ماند، و تو آشکاری و برتر و بالاتر از تو چیزی نیست، و تو باطن همه جهان هستی و به جز تو مؤثری در عالم نیست، بر محمد و خاندانش درود فرست، و قرض مرا تسویه نما، و مرا از بی چیزی و تهی دستی نجات بخش، و همه امور را بر من آسان گردان، ای بخشنده ترین بخشندگان!

 


(20) مهج الدعوات، ص 176؛ ذخائر العقبی، ص 49، به نقل از صحیح مسلم و ترمذی.

ابی نعیم در حلیة الاولیاء به نقل از عمران بن حصین آورده است:

رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: می آیی با هم به عیادت فاطمه (س) برویم؟ او بیمار است. گفتم: آری. با هم (سوی خانه فاطمه) روانه شدیم، تا به در خانه رسیدیم، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سلام کرده اذن دخول خواست و فرمود: آیا من و آنکه همراهم است (می توانیم) داخل شویم؟

فاطمه (س) گفت: آری، اما چه کسی همراه شماست؟ به خدا سوگند، جز عبائی، چیزی در بر ندارم.

فرمود: با عبا چنین و چنان کن.

به فاطمه آموخت که با آن عبا خود را چگونه بپوشاند.

فاطمه (س) گفت: به خدا سوگند، چیزی سر مرا نپوشانده است.

رسول اکرم ملافه ای را که در بر داشت به او داد و فرمود: با این پارچه سر خود را بپوشان.

پس فاطمه (س) به آن دو اجازه ورود داد. و آن دو وارد شدند.

رسول اکرم فرمود: حالت چگونه است؟

گفت: بیمارم، و نیز طعامی برای خوردن ندارم.

فرمود: دخترکم راضیت نمی کند اینکه بانوی زنان دو عالمی؟

گفت: پس مریم دختر عمران چه؟

فرمود: او بانوی زنان روزگار خود و تو بانوی زنان روزگار خود هستی. به خدا سوگند تو را به همسری کسی درآوردم که آقا و سید است در دنیا و آخرت.

خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم