بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فدک» ثبت شده است

در مورد درآمد فدک نقلهای مختلفی وجود دارد. راوندی آن را بالغ بر 24 هزار دینار در سال نوشت.(17) سید بن طاووس آن را بالغ بر 70 هزار دینار در سال، و برخی هم بیشتر و گاهی کمتر از آن نوشته اند و همانگونه که ملاحظه می شود رقم درشتی به حساب می آمد که اگر بنای مصرف برای یک خانواده باشد، زندگی شاهانه ای در سایه آن بوجود می آید.

اما علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام از این منبع استفاده شخصی نداشتند و هرگز از درآمد آن سیر نخوابیدند زیرا می دانستند در گوشه و کنار جامعه اسلامی گرسنگان بسیارند و ایتامی که با شکم گرسنه سر بر بستر بگذارند اندک نیستند. بدین سان تمام درآمد فدک صرف فقرا و مستمندان می شد و فاطمه علیها السلام خود همانگونه که می دانید با چادری و جامه ای وصله دار زندگی می کرد، خوراکش نان خشک و بسترش پوست گوسفند بود و هم شنیدید که فرزندان او اغلب در گرسنگی بسر می بردند.

 


(17) خرائج، ص 9.

 

شهادت حضرت زهرا

از بعضی از منابع شیعه و سنی استفاده میشود که حضرت فاطمه سلام الله علیها در اثر ضربات و لطمه ها و فشارهایی که بر آن مخدره وارد شد، شهید شدند. اما این که مسبب شهادت چه کسی بوده، اختلاف است؛ بعضی «قنفذ» را ذکر کرده و بعضی، جمعیتی که بر خانه آن حضرت هجوم آورده اند را سبب قتل میدانند. بعضی دیگر از آنها نیز معتقدند حضرت زهرا بعد از رحلت پیامبر بیمار شدند و در اثر بیماری از دنیا رفتند. (1)

 


(1) برای آگاهی بیشتر رجوع شود به:

مدارک شیعه:

- کامل الزیارات، ابن قولویه، ص 332

- بحارالانوار، ج 28، ص 61؛ ج 29، ص 192؛ ج 30، ص 348؛ ج 43، ص 170

- الاختصاص، شیخ مفید، ص 182

- دلائل الامامة، طبری، ص 45

- وفاة الصدیقة الزهرا سلام الله علیها، علامه مقرم، ص 78

منابع اهل سنت:

- الملل والنحل، الشهرستانی، ج 1، ص 57

- مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 358

- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیه، ص 160

- انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 586

- العقد الفرید، ابن عبدربه، ج 4، ص 259

- الوافی بالوفیات، ج 6، ص 17

در زمان مأمون، امام رضا علیه السلام به خراسان دعوت شدند و با اصرار فراوان ولایت عهدی را پذیرفتند. نفوذ ولایت معنوی آن حضرت مردم را تحت تأثیر فراوان قرار داد و مشهد آن حضرت شهر بزرگ و پربرکتی را پدید آورد و فدک را تا بلاد خراسان توسعه داد، به طوریکه در آن دیار کمتر زمینی را می توان یافت که وقف امام رضا علیه السلام نباشد.

خاندان امام رضا علیهالسلام از طریق فارس رهسپار خراسان بودند که در نقاط مختلف مورد هجوم رژیم واقع شدند، ولی هر کجا که قدم نهادند آن دیار را به قلمرو فدک افزودند، چنانکه سیّد میراحمد و سید میرمحمد و سید علاءالدین حسین در شیراز، و حضرت معصومه علیها السلام خواهر امام رضا علیه السلام در قم، و حضرت عبدالعظیم حسنی در ری مدفونند و باعث رونق این شهرها شدند.

گسترش فدک تا حدود سمرقند تداوم یافت که وجود هزاران امامزاده و بقعه متبرّکه در شام عراق، ایران و آسیای میانه نشانه های این گسترشند.

از صدر اسلام مهاجرت نوادگان فاطمه زهرا علیها السلام یعنی سادات حسنی و حسینی به سرزمینهای شرقی اسلامی خصوصاً خراسان تا حدود سمرقند آغاز شد.

دسته ای برای فرار از ستم امویان مخصوصاً حجّاج بن یوسف راهی نواحی شرقی ایران شدند.

به هنگام ولایت عهدی امام رضا علیه السلام یک دسته از سادات علوی که گفته می شود چهل هزار تن بودند به دعوت مأمون به ایران آمدند و در شهر مرو خراسان مستقر شدند و پس از شهادت آن حضرت پراکنده گشتند.

دسته دیگر سادات علوی که علیه خلفای اموی و عباسی قیام کردند و به شهادت رسیدند مردم برای آنها گنبد و بارگاه ساختند و آرامگاهشان باعث رونق و آبادی آن دیار گشت، مانند زید بن علی، نفس زکیه و یحیی بن عبداللَّه.

دسته ای از سادات در زمان حکومت علویان در مازنداران روی به دربار آنان نهادند. این سادات بزرگوار وقتی به نواحی نسبتاً امنی مانند نقاط کوهستانی عراق و ری و دیلم و طبرستان رسیدند با مردم درآمیختند و به تدریج به صورت بومیان محل درآمدند و از احترام خاصی برخوردار شدند. (13)

انقلاب و تشکیل دولت سربداران خراسان در زمان مغولها و نیز جمعیتهای میلیونی شیعیان در شهرهای شمال خراسان چون بخارا (14) نشان دهنده دیگر مرز گسترش فدک تا حدود سمرقند است.

 


(13) مجلّه مشکوة، شماره 43، ص 182- 185.

(14) رجوع شود به دائرة المعارف شیعه، سید محسن امین؛ الشیعة فی المیزان، استاد محمدجواد مغنیه، ص 196.

فدک از شمال شرقی ابتدا تا کوفه امتداد یافت و مرکز خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام گردید. سپس به برکت محل دفن امام علی علیه السلام شهر نجف اشرف و به برکت مشهد امام حسین علیه السلام و خاندان وی شهر کربلا پدید آمد و به برکت امام موسی کاظم و امام جواد علیهماالسلام شهر کاظمین و به برکت امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام شهر سامرّا و به برکت حضرت زینب دختر فاطمه زهرا علیها السلام شهر شام در مسیر گسترش فدک قرار گرفت، به طوری که قرنها دولت شیعه توسط حمدانیان و فاطمیان بر بلاد شام حاکم گردید و در سال 354 هجری قمری سیف الدوله، دینارهای جدیدی ضرب کرد که بر روی آنها نوشته شده بود: «لا اله الّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، فاطمة الزهراء، الحسن و الحسین، جبرئیل علیهم السلام» و موقعیت شیعیان در موصل و حلب و سایر نقاط چندان رفعت یافت که وقتی وارد مسجد عظیم اموی می شدند و چشم به زیر گنبد می دوختند، به جای نام معاویه و یزید نام علی و حسن و حسین علیهم السلام را می دیدند.

در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام به یمن رفتند و در آنجا نهال اسلام را با دست خود غرس و آبیاری کردند. از 1200 سال پیش خاندانهای بسیاری از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به این دیار رفتند، به طوریکه از قرن چهارم هجری یحیی بن حسین (الهادی) متوفای 298 هجری قمری توسط یکی از ملوک یمن، از حجاز دعوت شد و بعضی از قبایل با او بیعت کردند و او مؤسس دولت امامان زیدی گردید.

آنها مناسب ترین شخص برای امامت را هر عالم زاهد و شجاعی از فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام می دانستند- خواه از فرزندان امام حسن علیه السلام و خواه از فرزندان امام حسین علیه السلام - که قادر به قیام با شمشیر باشد، و اطاعت از چنین کسی واجب بود. (9)

حکومت امامان زیدی از فرزندان فاطمه علیها السلام و امام علی علیه السلام در کشور یمن از سال 280 تا حدود سال 700 هجری قمری و حکومت امامان زیدی صنعا از حدود سال 1000 هجری قمری تا چند سال پیش تداوم داشت. (10)

 


(9) دائرة المعارف الاسلامیة، ج 11، ص 16- 17.

(10) السیاحة فی الیمن، ص 50.

در اواسط قرن چهارم هجری قمری خاندانی از نوادگان فاطمه زهرا علیها السلام از علویان حسنی معروف به خاندان موسوی منصب شریفی مکه را دایر کردند که حدود هزار سال دوام یافت. با ضعف قدرت شرفای مکه، خاندان صلیحی که تحت تبعیت فاطمیان مصر بر یمن فرمان می راندند در 455 هجری قمری منصب شریفی را در خاندان هاشمی قرار دادند. در 598 هجری قمری یکی دیگر از علویان حسنی به نام قتادة بن ادریس از ینبع به مکّه رفت و سلسله شرفای متأخّر مکّه را تأسیس نمود. (8)

 


(8) دائرة المعارف فارسی مصاحب، ج 2، ص 1715.

حکومت ابوبکر بعد از رسول خدا صد درصد حق نبود و خود او هم چنین ادعایی نداشت. و لذا در اولین روزی که بر منبر قرار گرفت این چنین آغاز سخن نمود:

«من زمامدار امر گشتم و حکومت را بدست گرفتم؛ ولی نمی گویم از شما بهترم. ای مردمان! من پیرو دینم و بدعت گذارنده نیستم. اگر بر طریق نیکو رفتم یاریم کنید و در غیر این صورت مرا وادار کنید تا از حق تبعیت نمایم (12) ».

از این عبارات که ابوبکر بر زبان جاری ساخت معلوم است که خود او هم معتقد نبود که راه او قطعاً حق است و از آن منحرف نمی شود و این موضوع اختصاص به ابوبکر ندارد، غیر از انبیاء و معصومین حال همه همین است؛ چون انسان محل خطا است.

و همچنین حکومت او باطل محض هم نبود؛ زیرا تمام کارهای او بر اساس مادیت و شهوت پیاده نشد. نماز می خواند و روزه می گرفت و ظاهر شرع مقدس را تا حدی مراعات می نمود. پس نمی شود گفت این حکومت و امثال آن همچون حکومت فرعونها و ضحاکها و خاقان چینا و امثال آنها بوده است که در آنها اصلاً از دین و خدا و رسول و احکام الهی بحثی نبود.

در این قسم از حکومت، سیاستهای مزورانه و منافقانه قطعی است؛ بلکه بقای آن به سیاست بسته است و علت آن است که مردم به حسب ظاهر مسلمانند، اگر چه شناختی از دین ندارند؛ ولی در ظاهر از آن اعراض هم نمی کنند و این چنین مردمی را نمی شود به سادگی حفظ نمود؛ چون هم دین می خواهند و هم دنیا. پس اگر دین باشد و دنیا نباشد رضایت ندارند و اگر دنیا باشد و دین به کلی حذف گردد باز خشنود نیستند. پس باید در مرحله اول دنیای آنان را، و لو با وعدههای پوچ که هیچ گاه عمل بر خود نخواهد پوشید در پیش چشمانشان به صورتی زیبا نشان داد و برای اینکه از اشخاص بی دین ممتاز باشند رنگ دین به دنیای آنان زد تا دلشان خوش باشد که هم دنیا دارند و هم دین؛ زیرا این دسته از مردم طاقت تحمل دین واقعی را ندارند. اینجاست که حاکم بر آنان حق را به باطل می آمیزد و خواسته های باطل خود را به صورت حق جلوه می دهد تا برای مردم قابل هضم باشد.

در نتیجه، بعضی از قتلها و زد ها و بستنها و زندانی نمودنها، و لو به ناحق، باید تحقق یابد و به تمام این خلافکاری ها رنگ دین زده شود تا توده مردم خیال کنند این حکومت برای کمک به فقرا و گرفتن حق ضعفا از اغنیا تشکیل شده است. و چون، اصولاً طبقه محروم جامعه با طبقه مرفه و ثروتمند صفا و صمیمیتی ندارند پس بهتر آن است که فشار بر آن طبقه باشد تا فقرا و کسانی که چشم به مال دیگران دوخته اند خوشحال شوند و از حکومت تشویق به عمل آورند و حتی برای بقای آن فداکاری نمایند، غافل از آن که هدف چیز دیگری است. لذا، در این نوع از حکومتها سران جامعه کوبیده می شوند و افراد خوشنام و موجه که طبعاً محسود مردمند زیر فشار قرار می گیرند و هیأت حاکمه هم از نظر اجرای سیاستهای منافقانه به مقاصد پلید خویش می رسند.

ابوبکر هم از فرصت استفاده کرد و در زمانی که علی علیه السلام به تغسیل و تدفین پیامبر مشغول بود کار را تمام کرده و بر مسند خلافت تکیه زد. حال، او از نظر سیاسی باید کاری کند که مردم را امیدوار سازد. چه بکند؟ جز اینکه فدک را به نفع بیت المال ضبط کند و به مردم بگوید که نمی تواند از دستورات رسول خدا روی گرداند. او با این عمل می خواست نشان بدهد که- مثلاً- چرا باید فاطمه و علی از برکت اسلام سالیانه بیست و چهار یا هفتاد هزار درهم یا بیشتر و کمتر درآمد داشته باشد و مسلمانان دیگر در عسرت زندگی کنند. علاوه بر این، محافظت از ثقور کشور اسلامی احتیاج به پول دارد. و عدل و انصاف حکم می کند که فدک برای بیت المال ضبط شود. این ظاهر قضیه است که عوام پسند است؛ زیرا از یک طرف ابوبکر پیرمرد را اهل دروغ بستن بر پیامبر نمی دانند و از طرف دیگر اگر او غرض شخصی داشت فدک را برای شخص خود می گرفت، نه برای بیت المال! پس حق با او است.

ولی باطن قضیه که بعد سیاسی آن است بر مردم نادان مجهول است. مردم نمی دانند که ابوبکر با این روش در حقیقت با یک تیر دو نشان زده است. از یک طرف خود را وجیه المله و دلسوز اسلام و فقرا از مسلمانان قرار داده است و از طرف دیگر حریف خود را به طور کامل از پا درآورده است و این سنت سیئه را برای حکام بعد از خود به یادگار گذاشته است تا زمامداران بعد از او بتوانند زیر پوشش دین و دلسوزی ظاهری بر مسلمانان به تمام مقاصد دنیوی خود برسند، بدون اینکه کسی متوجه شود و اگر احیاناً افراد خاصی متوجه این سیاست شوم باشند نتوانند چیزی بگویند و اگر کسی به خود اجازه دهد که چیزی بگوید وصله بی دینی، افساد، آشوب گری، و امثال آنها را به خود او به چسبانند و با دست همان مسلمانان او را یا بکشند یا گوشه نشین سازند و با فراغت بال بر مرکب آرزو سوار شوند.

ابوبکر به خوبی متوجه است که حریفی بسیار قوی به نام علی در میدان مبارزه دارد که تمام کمالات انسانی در او جمع است و بیرون راندن چنین حریفی بسیار مشکل است و تنها قدرتی که می تواند علی را از میدان بدر کند طرح مسأله اسلام است و اینکه علی برخلاف مصالح اسلام و مسلمین قدم بر می دارد، با مسلمانان همکاری ندارد و آرای عمومی و رضایت آنان را به پشیزی نمی شمارد و امثال این تهمت ها. همچنین علی علیه السلام هم برای حفظ منافع اسلام چاره ای جز سکوت ندارد و تنها درآمد علی و فاطمه سلام الله علیهما هم به حسب ظاهر فدک است،آن هم گرفته می شود تا دست علی و زهرا سلام الله علیهما به کلی قطع شود. و ما می بینیم این سیاست بعد از ابوبکر به طوری کامل در حکومتهای اسلامی دنبال شد و هیچگاه فدک را به اصلش ندادند و اگر بعضی از خلفا روی مصالحی دادند، دیگران دیگر بار غصب کردند.

حال می پرسید: چرا؟ در پاسخ باید گفت: چون تمام خلفا دریافته بودند که راه سیاسی همانست که ابوبکر و عمر رفته اند و نباید حریف را از مال دنیا غنی ساخت و اگر هم برای احقاق حقش قیام کند بهانه به دست دشمن داده که به کلی او را از بین ببرند و یا منزوی سازند. خلفا بعد از ابوبکر و هم چنین سایر زمامداران این اصل را پذیرفتند و با این سیاست راه را برای حرکت به سوی مقصد خویش هموار ساختند و انصافا آن دو در ارائه این سیاست حق بزرگی بر گردن تمام زمامداران به ظاهر مسلمان دارند.

 


(12) السیرة النبویه، ج 2، ص 430؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 203؛ عیون الاخبار، ج 2، ص 234؛ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 56.

مردم از دیدن این مناظر به شدت منقلب شدند و منتظر جرقه ای بودند که این انقلاب درونی را ظهور دهد.

ناگهان صدای فاطمه علیها السلام را شنیدند که آهی جانسوز کشید که با همان آه همه مردم به گریه درآمدند و مجلس برخود لرزید و همه منقلب شدند.

شدت گریه بقدری بود که حضرت مدتی طولانی صبر کرد تا مردم ساکت شدند و هیجانشان آرام گرفت. حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم به گریه درآمدند، و حضرت آنقدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و حضرت سخنان خود را آغاز کرد.

قالَتْ علیها السلام: یا أبَا الحَسَن، إنّی لا سْتَحی مِنْ إلهی أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. (39)

خطاب به همسرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: من از خدای خود شرم دارم که از تو چیزی را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشی.

 


(39) أمالی شیخ طوسی، ج 2، ص 228.

ابی نعیم در حلیة الاولیاء به نقل از عمران بن حصین آورده است:

رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: می آیی با هم به عیادت فاطمه (س) برویم؟ او بیمار است. گفتم: آری. با هم (سوی خانه فاطمه) روانه شدیم، تا به در خانه رسیدیم، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سلام کرده اذن دخول خواست و فرمود: آیا من و آنکه همراهم است (می توانیم) داخل شویم؟

فاطمه (س) گفت: آری، اما چه کسی همراه شماست؟ به خدا سوگند، جز عبائی، چیزی در بر ندارم.

فرمود: با عبا چنین و چنان کن.

به فاطمه آموخت که با آن عبا خود را چگونه بپوشاند.

فاطمه (س) گفت: به خدا سوگند، چیزی سر مرا نپوشانده است.

رسول اکرم ملافه ای را که در بر داشت به او داد و فرمود: با این پارچه سر خود را بپوشان.

پس فاطمه (س) به آن دو اجازه ورود داد. و آن دو وارد شدند.

رسول اکرم فرمود: حالت چگونه است؟

گفت: بیمارم، و نیز طعامی برای خوردن ندارم.

فرمود: دخترکم راضیت نمی کند اینکه بانوی زنان دو عالمی؟

گفت: پس مریم دختر عمران چه؟

فرمود: او بانوی زنان روزگار خود و تو بانوی زنان روزگار خود هستی. به خدا سوگند تو را به همسری کسی درآوردم که آقا و سید است در دنیا و آخرت.




خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم