بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

۶۹ مطلب با موضوع «شهادت» ثبت شده است

علی علیه السلام در حین دفن فاطمه علیها السلام طی جمله هایی کوتاه در حالی که می گریست چنین فرمود:

خداوندا! از دختر پیامبر تو راضیم، خصم او را به تنهایی و وحشت انداخت تو او را انس بده، مردم از او بریدند تو او را پیوند ده، به او ستم کردند تو ای احکم الحاکمین درباره او داوری کن.

«اللّهم اِنی راضٍ عَنْ اِبنَة نَبیّکَ اللّهُمْ اِنّها قَدْ اَوحشت فَانسها، و هَجرَت فَصِلها وَ ظُلِمَت فَاحکُم لَها یا اَحَکَم الحاکِمینَ». (3)

 


(3) بحارالانوار، ج 43، ص 156.

حضرت علی به هنگام ارتحال حضرت زهرا چنین سرود:

نفسی علی زفراتها محبوسة

یالیتها خرجت مع الزفرات

لاخیر بعدک فی الحیاة وانما

ابکی مخافة ان تطول حیاتی

جان من با آه و ناله هایش در اندرون من زندانی است. ای کاش جان من هم با ناله ها از بدنم خارج شود. بعد از تو خیری در زندگی نیست و من از ترس اینکه مبادا زندگی ام به طول انجامد گریه می کنم.

اشعار دیگری بعد از شهادت فاطمه علیها السلام فرموده که قسمتی از آن را اینجا می آوریم:

اری علل الدنیا علی کثیرة

و صاحبها حتی الممات علیل

ذکرت ابا ودی فبت کأننی

برد الهموم الماضیات وکیل

لکل اجتماع من خلیلین فرقة

و کل الذی دون الفراق قلیل

و ان افتقادی فاطما بعد احمد

دلیل علی أن لا یدوم خلیل

می بینم رنج و ناراحتی های دنیا مرا بسیار احاطه کرده و صاحب آن ناراحتی ها تا وقت مردن ناراحت است. پدر مودت و محبت را یاد می کردم، ولی صبح کردم گویا اینکه کنار زدن غم و غصه های گذشته به من واگذار شده است. برای هر اجتماع دو دوست جدائی و فراق است و هر چیزی به جز فراق و جدائی باشد کم است. و راستی از دست دادن من فاطمه علیها السلام را بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله دلیل است بر آنکه هیچ دوستی دائمی نخواهد بود.

همچنین در هجران زهرایش اینگونه زمزمه دارد:

فراقک اعظم الاشیاء عندی

و فقدک فاطم أدهی الثکول

سأبکی حسرة و أنوح شجوأ

علی خل مضی أسنی سبیل

ألا یا عین جودی و اسعدینی

فحزنی دائم أبکی خلیل

هجران تو نزد من بزرگترین مصیبتهاست و از دست دادن تو ای فاطمه سخت تر از فرزند مرده است. من گریه با حسرت خواهم کرد و نوحه گلوگیر خواهم نمود بر دوستی که راهی بلند رفته است. ای چشم احسان کن و به من یاری نما در گریه کردن که حزن من دائمی است و به دوست گریه می کند.

و در محبت قلبی خود نسبت به زهرا علیها السلام می گوید:

حبیب لیس یعدله حبیب

و ما لسواه فی قلبی نصیب

حبیب غاب عن عینی و جسمی

و عن قلبی حبیبی لا یغیب

دوستی که هیچ دوستی مثل و مانند او نمی شود، و هیچ چیز به جز او در قلبم سهم و نصیبی ندارد. دوستی که از چشم و تن من غایب است ولی از قلبم دور و غایب نمی شود.

گاهی بر سر قبر عزیزش این گونه درد دل می کند:

مالی وقفت علی القبور مسلما

قبر الحبیب فلم یرد جوابی

أحبیب ما لی لاترد جوابنا

انسیت بعدی خلة الأحباب

چه شده که من بر سر قبرها می ایستم و به قبر دوست سلام می دهم، و جواب مرا نمی دهد؟ ای دوست! تو چرا جواب مرا نمی دهی؟ آیا بعد من راه و رسم دوستان را فراموش کرده ای؟!

بعد حضرت جواب خود را می دهد:

قال الحبیب: و کیف لی بجوابکم

وأنا رهین جنادل و تراب

أکل التراب محاسنی فنسیتکم

وحجبت عن أهلی و عن أترابی

فعلیکم منی السلام تقطعت

عنی وعنکم خلة الأحباب

دوست گفت: من چگونه جواب شما را بدهم که گرفتار سنگها و خاک هستم. خاک زیبائیهایم را از بین برده و شما را از یاد برده ام، و از خاندان و همسالهایم پنهان گشته ام. از من بر شما سلام و درود، ولی دوران صفای دوستان از من و شما بریده شده است. (2)

 


(2) بحارالانوار، ج 43، ص 217.

امام حسین علیه السلام می فرماید:

هنگامی که زهرا علیها السلام بیمار شد به علی علیه السلام سفارش کرد امور او را پنهان دارد... و علی علیه السلام خود از او پرستاری می فرمود، و اسماء بنت عمیس پنهانی به او کمک می کرد، و به هنگام وفات به امیرمؤمنان وصیت کرد که خودش کفن و دفن او را انجام دهد و شب هنگام او را دفن کند و قبرش را پنهان سازد، و امیرمؤمنان کفن و دفن او را انجام داد و محل قبر را محو کرد و پنهان داشت.

هنگامی که کار دفن را به پایان برد و خاک از دست افشاند اندوهی جانکاه بر آن گرامی مستولی شد و اشک بر چهره اش دوید و گریان رو به جانب قبر پیامبر صلی الله علیه و آله کرد و گفت:

«سلام بر تو ای رسول خدا! از من و دخترت که اینک در جوار تو فرود آمده و شتابان به تو ملحق شده است. ای رسول خدا! شکیبایی من در مصیبت دختر برگزیده تو کم شد، و طاقت و توانایی من در فقدان او از دست رفت، جز آنکه مرا پس از مصیبت عظیم و مفارقت و فقدان تو در هر مصیبت دیگری جای تسلیت هست (مصیبت تو به قدری بزرگ است که هر مصیبت دیگری را تحت الشعاع قرار می دهد). چرا که تو را به دست خود در آرامگاهت مدفون ساختم و در آغوش من جان دادی، «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ».

اینک امانت تو؛ زهرا علیها السلام بازگشت، و گروگان دریافت شد، و از این پس اندوه من جاودانی است و شبم به بیداری خواهد گذشت تا آنگاه که خداوند مرا به سرائی که تو در آن اقامت داری ببرد. و به زودی دخترت به تو خبر می دهد که چگونه امتت برای ستم بر او هم گروه شدند، پس همه چیز را از او بپرس و حال ما را از او جویا شو، و این چنین کردند در حالی که از رحلت تو چیزی نگذشته و یاد تو از میان نرفته است.

و سلام بر هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که نه از شما خشمگین است و نه رنجیده خاطر. اگر بروم از روی ملالت و بی علاقگی نیست، و اگر بمانم به جهت بدگمانی به آنچه خداوند به شکیبایان وعده داده است نمی باشد.» (1) .

 


(1) نهج البلاغه، کلام 202؛ کشف الغمه، ج 2، ص 68- 69- 70؛ مجالس مفید، ص 164- 165؛ امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 107- 108؛ اصول کافی، ج 1، ص 459- 458.

- روایت شده: هنگامی که بدن حضرت زهرا سرازیر قبر شد دستی بیرون آمد و او را گرفته و برگشت. (13) .

در حدیثی آمده: بعد از آنکه حضرت زهرا از دنیا رفت طبق وصیت آن حضرت امیرالمؤمنین شبانه مشغول غسل و کفن و دفن او شد، بعد از تکمیل غسل و کفن جنازه را از خانه بیرون آورد و سه شاخه از درخت خرما را آتش زده جلو جنازه حرکت داد تا اینکه بر او نماز خوانده و شبانه دفن کرد. (14) .

بعد از آن که دستش را از خاک قبر زهرا پاک کرد غم و اندوه بر او روی آورده اشکهایش بر گونه هایش جاری شد و صورتش را به طرف قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله برگردانیده و گفت: السلام علیک یا رسول الله. (15) .

 


(13) بحارالانوار، ج 43، ص 184-204- 213.

(14) بحارالانوار، ج 43، ص 184-204- 213.

(15) الکلام، 551- 552.

بر اساس پاره ای از اسناد وصیتنامه ای بصورت مکتوب از فاطمه علیها السلام نقل شده که متن آن را از کتاب بحارالانوار مجلسی نقل می کنیم:

«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، اوصت و هی تشهد أن لا اله الا الله، و أن محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق، والنار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و أن الله یبعث من فی القبور.

یا علی، انا فاطمة بنت محمد، زوجنی الله منک لأکون لک فی الدنیا والاخرة، انت اولی بی من غیری، حنطنی، و غسلنی، و کفنی باللیل، وصل علیّ، و ادفنی باللیل، و لا تعلم احدا، و استودعک الله، و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة.» (11) .

بسم الله الرحمن الرحیم، این وصیت نامه فاطمه، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. وصیت میکند در حالی که شهادت می دهد که معبودی جز خدا نیست و حضرت محمد بنده و فرستاده خداست، و بهشت و آتش جهنم حق است، و قیامت خواهد آمد و شکی در آن نیست، و مسلماً خداوند اهل قبور را بر خواهد انگیخت. ای علی، من فاطمه، دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستم که خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو به من از دیگران سزاوارتر هستی، مرا شب حنوط کن و غسل بده و کفن کن، و شب بر من نماز بگزار و دفن کن و به هیچ کس اطلاع مده. تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام می فرستم.

 


(11) بحارالانوار، ج 43، ص 214.

مفضل بن عمر می گوید:

«به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم، چه کسی فاطمه (س) را غسل داد؟

فرمود: غسل دهنده، امیرالمؤمنین بود.

مفضل می گوید: گویا من این امر را دشوار یافتم و برایم سنگین آمد،لذا حضرت فرمود: گویا از آنچه که خبر دادم بر تو گران آمد؟

عرض کردم: بله چنین بود، فدایت شوم.

فرمود: هرگز دچار کم ظرفیتی نشو، چرا که فاطمه (س) صدیقه ای بود که تنها «انسانی صدیق» او را غسل می دهد. آیا ندانستی که مریم را کسی جز عیسی غسل نداد؟ (12)

ظاهراً منشأ تعجب مفضل، این مسأله مورد بحث در فقه است که آیا مرد را زن و زن را مرد، اختیاراً و یا اضطراراً می تواند غسل دهد یا نه؟

 


(12) کافی، ج1، ص459؛ بحارالانوار، ج43، ص206.

وقتی حضرت فاطمه علیها السلام از دنیا رحلت فرمود: عایشه خواست به حجره او برود، اسماء طبق وصیت او را راه نداد. عایشه شکایت خود را نزد پدرش برد و گفت: این زن خثعمیه (9) میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمی گذارد من نزد جسد او بروم، بعلاوه برای او حجله ای چون نو عروسان ساخته است. ابوبکر به در حجره فاطمه (س) آمد و گفت: اسماء! چرا نمی گذاری زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا برای دختر پیامبر حجله ساخته ای؟ اسماء گفت: زهرا به من وصیت کرد که کسی بر او داخل نشود. و چیزی را که برای او ساخته ام وقتی زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برایش بسازم. ابوبکر گفت: حال که چنین است هر چه به تو گفته چنان کن. و این نخستین تابوتی است که در اسلام بدین صورت ساختند. (10) .

 


(9) خثعم از قحطانیان و از عرب های جنوبی بوده است و این سرزنشی است که عدنانیان (از جمله قریش) به قحطانیان می کردند.

(10) زندگانی فاطمه زهرا، ص 156؛ استیعاب، ص 751.

بیماری زهرا علیها السلام شدت یافت و حالش خطرناک شد. علی بن ابی طالب علیه السلام جز برای کارهای ضروری از کنار بستر همسرش جدا نمی شد اسماء بنت عمیس از آن حضرت پرستاری می کرد. حسن و حسین و زینب و ام کلثوم که مادرشان را بدان حال می دیدند کمتر از او جدا می شدند. فاطمه (س) گاهی از شدت مرض بیهوش می گشت و گاهی چشم هایش را باز می کرد و به اطفال عزیزش نگاه حسرتی می نمود.

علی بن ابی طالب علیه السلام می فرماید: زهرا دم احتضار چشم هایش را باز کرد. نگاه تندی به اطراف افکند و گفت: السلام علیک یا جبرائیل. السلام علیک یا رسول اللَّه، خدایا! با پیغمبرت محشورم کن. خدایا! در بهشت و در جوار خودت ساکنم گردان. آنگاه به حاضرین فرمود: اکنون فرشتگان خدا و جبرائیل حاضرند. پدرم نیز حضور دارد و به من می فرماید: زودتر به نزد ما بشتاب که اینجا برایت نیکوتر است. (5) .

علی علیه السلام می فرماید: فاطمه (س) در شب وفات به من فرمود: پسر عمو! هم اکنون جبرئیل برای عرض سلام نزدم حاضر شده می گوید: خدا سلامت می رساند و می فرماید: نزدیک است در بهشت با پدرت ملاقات نمایی. سپس فرمود: و علیکم السلام. بعداً به من فرمود: ای پسر عمو! اینک میکائیل نازل شد و از جانب خدا پیام آورد. سپس فرمود: و علیکم السلام. در این هنگام چشم هایش را باز کرد و فرمود: پسر عمو! به خدا سوگند عزرائیل است، برای قبض روح من آمده. آنگاه به عزرائیل فرمود: روح مرا بگیر ولی با من مدارا کن. در آخرین لحظه حیات فرمود: پروردگارا! به سوی تو می آیم نه به سوی آتش. این کلمات را گفت و چشم های نازنیش را بست و دست و پایش را دراز کرد و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

«اسماء بنت عمیس» جریان وفات زهرا علیها السلام را چنین تعریف می کند: هنگامی که وفات فاطمه (س) نزدیک شد به من فرمود: جبرئیل در وقت وفات پدرم قدری کافور برایش آورد. آنها را سه قسمت نمود یک قسمت را برای خودش برداشت، یک قسمت را برای علی علیه السلام گذاشت یک قسمت را به من داد و در فلان جا نهاده ام، اکنون بدان احتیاج دارم آن را حاضر کن. اسماء کافور را حاضر کرد. آنگاه خودش را شستشو داد وضو گرفت و به اسماء فرمود لباس های نمازم را حاضر کن، و بوی خوش برایم بیاور.

اسماء لباسها را حاضر نمود، پس آنها را پوشید و بوی خوش استعمال کرد و رو به قبله در بسترش خوابید و به اسماء فرمود: من استراحت می کنم، ساعتی صبر کن پس مرا صدا بزن، اگر جواب نشنیدی بدان که از دنیا رفته ام، علی علیه السلام را زود خبر کن، اسماء می گوید: قدری صبر کردم آنگاه به درب حجره آمدم زهرا را صدا زدم ولی جوابی نشنیدم، وقتی لباس را از صورتش کنار زدم دیدم از دنیا رفته است. روی جنازه اش افتاده می بوسیدم و می گریستم. ناگاه حسن و حسین علیهماالسلام از در وارد شدند. احوال مادرشان را پرسیدند و فرمودند: اکنون موقع خواب مادر ما نیست گفتم: ای عزیزانم! مادرتان از دنیا رفت.

حسن و حسین علیهماالسلام روی جنازه مادر افتادند و آن را می بوسیدند و گریه میکردند. حسن می گفت: مادر جان! با من سخن بگو. حسین می گفت: مادر جان! من حسین توام، پیش از آنکه روح از بدنم مفارقت کند با من سخن بگو. یتیمان زهرا به جانب مسجد شتافتند تا پدرشان را از جریان مرگ مادر خبردار کنند وقتی خبر مرگ زهرا به علی علیه السلام رسید از شدت غم و اندوه بیتاب شد و فرمود: ای دختر پیغمبر! وجود تو تسلّی بخش من بود، بعد از تو، از که تسلیت جویم؟ (6) .

در حدیث وهب بن منبه، از ابن عباس منقول است:... حسن و حسین علیهماالسلام خبر (رحلت فاطمه علیها السلام) را در مسجد به علی علیه السلام دادند،

«فغشی علیه حتی رش علیه الماء، ثم افاق، فحملهما حتی ادخلهما بیت فاطمة...» (7) ؛ حضرت بیهوش شد، به وی آب پاشیدند، به هوش آمد. سپس حسن و حسین علیهماالسلام را در بغل گرفت و به خانه فاطمه علیها السلام برد...

عبدالله بن حسن، از پدر بزرگوارش (امام حسن علیه السلام) از جد بزرگوارش نقل می کند: فاطمه (س) دختر رسول الله صلی الله علیه و آله در حال احتضار، پس از نگاه تندی فرمود:

«السلام علی جبرئیل، السلام علی رسول الله، اللهم مع رسولک، اللهم فی رضوانک و جوارک و دارک، دار السلام»؛ سلام بر جبرئیل، سلام بر رسول خدا، خداوندا! مرا با پیامبرت قرار ده، خداوندا! مرا در رضوان و همسایگی و خانه ات که دار السلام و ایمنی مطلق است قرار ده. سپس فرمود: آیا می بینید آنچه من می بینم؟ عرض شد: چه می بیند؟ فرمود:

«هذه مواکب اهل السماوات، و هذا جبرئیل، و هذا رسول الله، و یقول: یا بنیه، اقدمی فما امامک خیر لک» (8) ؛

این جمعیتهای آسمانها و این جبرئیل و این رسول خدا است که می گوید: ای دختر عزیزم! بیا. آنچه در پیش روی تو است، برایت بهتر است.

 


(5) دلائل الامامه، ص 44.

(6) بحارالانوار، ج 43، ص 186.

(7) بحارالانوار، ج 43، ص 214.

(8) بحارالانوار، ج 43، ص 200، ح 30.

حضرت فاطمه علیها السلام در ضمن وصایای خود به علی علیه السلام گفت: یا علی! این شیشه را بگیر و هنگامی که از کار من فارغ شده و مرا در قبرم نهادی، آن را در لحد من بگذار. علی علیه السلام فرمودند: ای بانوی زنان! در این شیشه چیست؟ فاطمه علیها السلام پاسخ داد: یا ابالحسن! من از پدرم شنیدم که می فرمود: راستی که قطرات اشک، غضب و خشم خدای را خاموش می سازد و قبر، باغی از باغات بهشت نمی شود مگر اینکه بنده از خوف خدا گریه کرده باشد و خدای عزیز جبار می داند که گریه کرده ام و این قطرات اشک من در سحرهاست که در این شیشه جمع کرده ام و آن را ذخیره ای برای درون قبر خود نموده ام تا در روز حشر، آن را بیابم . حضرت علی علیه السلام از سخن حضرت زهرا علیها السلام گریان شد و در این موقع فاطمه علیها السلام دستش را دراز کرد و اشکهای چشم علی علیه السلام را گرفت و به صورت خود کشید. (4)

 


(4) سیره و سخن فاطمه (س)، ص 55.

لحظه های جدایی از عزیزان چه سخت است، به ویژه اگر رابطه دارای ریشه هایی باشد که در ژرفای ارزش ها و الگوها ضرب المثل بوده و از سرچشمه وحی، سیراب شده باشد... رابطه ای نه همچون دیگر رابطه ها... رابطه میان پیامبر عظیم و دختری بسیار صدیق و پاک، از گوشت و خون او؛ دختری که در عشق به پدرش ذوب شده بود و این نه محبت نسبت به پدر بود، بلکه عشقی از نوعی دیگر که من و تو حقیقت آن را درنمی یابیم... چرا؟ زیرا که محبتی متقابل از یکسو میان پدری که خداوند او را به عنوان عظیم ترین و شریف ترین آفریده برگزید و از سوی دیگر دختری که خداوند او را طاهر و معصوم گردانیده بود. بنابراین محبتی بود که سرچشمه اش دوستی و طاعت خداوند است... رشته های این رابطه با انتقال پدر و مربی به ملأ اعلی، از هم گسسته است. در حالی که رسالت الهی را بعد از خود بر جای گذاشته و استمرار این رسالت را به طرف دیگر، منوط و مربوط ساخته بود. به همان دختر پاکی که اراده خداوندی حتی در ازدواج او به طور مستقیم دخالت داشت و همسر او علی بن ابیطالب برترین کسی بود که رسالت را در شخص فاطمه (س) و دیگران حفظ می کرد. ولی آن قوم معنی رسالت و رسول را نفهمیده بود. نبوت و وحی را درک ننموده، خدای را به شایستگی ارج ننهاد بنابراین بر حکم خدا اعتراض کردند و از مرز فرمان وی تجاوز نمودند... سپس بر مقام نبوت نیز تعدی نمودند و نپذیرفتند مگر اینکه غصه های پی در پی در کام ما بریزند و اشک ما را همراه با دردی جانکاه ریزان نمایند. آری، حضرت زهرا! و تو چه می دانی که حضرت زهرا کیست؟

اینک زهرای غمگین و دلشکسته، در خانه خود گریان است و اندوه خود را نزد خدای عزوجل به شکایت برده و در انتظار روز موعود به سر می برد. زیرا که محمد مصطفی صلی اللَّه علیه و آله، به او خبر داده که وی نخستین فرد از اهل بیتش خواهد بود که به او می پیوندد... او همچنان می گریست و می گریست، تا اینکه «شیوخ» اهل مدینه، نزد علی آمدند و از گریه های فاطمه (س)، اظهار ناخشنودی و ناراحتی نمودند و از او خواستند تا از او بخواهد که از گریستن بازایستد و یا اینکه او را مخیر کنند که فقط شبها را بگرید و یا تنها در هنگام روز گریه کند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای او خانه ای خارج از مدینه بنا کرد که «بیت الاحزان» یعنی خانه غم ها نام گرفت. و فاطمه (س) در آنجا به زندگی غمبارش ادامه داد. هر روز که می گذشت، آن گل شاداب، روی به پژمردگی می نهاد و بیماری او روز به روز تأثیر خود را بر وجود نازنینش می گذاشت. امام صادق علیه السلام در این مورد می فرماید: «او محسن را سقط نمود و به سبب آن به بیماری سختی دچار شد که همان نیز علت فوتش شد»... چگونه چنان نباشد یعنی علت مرگش همان کوبیدن درب و سقط جنین نباشد، در حالی که وی بیش از هیجده سال نداشت... و از جوانی و سلامت کامل پیش از آن واقعه برخوردار بود. مصیبتها با وارد کردن ضربه بر او و یورش بردن به خانه اش، بر او باریدن گرفت و این آغاز کار و همچنین پایان آن بود... سرانجام در بستر بیماری افتاد و در انتظار اجلش به سر می برد، اجلی که به سرعت به سویش می آمد، در حالی که علی علیه السلام در کنارش بود.

امام زین العابدین علیه السلام از پدرش امام حسین علیه السلام نقل می کند که فرمود: هنگامی که فاطمه (س) دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بیمار شد، به علی بن ابیطالب سفارش نمود که آن موضوع را پنهان بدارد و خبرش را مخفی نگهدارد و کسی را از بیماریش با خبر نسازد و آن حضرت، شخصاً از او پرستاری می کرد و اسماء بنت عمیس، پیوسته او را در این کار، یاری می داد. فاطمه زهرا، از مردم مدینه ناامید شده بود، زیرا که از آنان یاری خواسته و آنان او را یاری نکرده بودند، از آنها بیزار شده بود و دیگر رغبتی به جوانمردیشان نداشت تا آنجا که در آخرین بیماریش، نمی خواست که آنها را ببیند... علی علیه السلام برایش کافی بود تا در آن وضع در کنارش به سر برد، در آخرین روز پیش از وفاتش، حضرت زهرا علیها السلام ساعتی به خواب رفت. در خواب، پدرش، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را در کاخی از جواهر سفید، مشاهده کرد. هنگامی که آن حضرت صلی اللَّه علیه و آله او را دید، فرمود: دخترم! به سوی من بشتاب که من مشتاق تو هستم. پاسخ داد: به خدا که من بیشتر در اشتیاق دیدار تو به سر می برم. پدرش به او فرمود: امشب، تو در نزد من خواهی بود.

زهرا از خواب بیدار شد و برای پیوستن به پدر، آماده شد. می دانست که چند ساعتی بیش از عمر وی در این دنیای فانی نمانده و گفته پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پیش از رحلتش، محقق می گشت... همان مطلبی که بعداً نیز بر آن تأکید کرده بود...

در حالی که از مژده انتقال به سرای ابدی، رضوان اکبر و بهشتی که پهنای آن بسان گستره آسمان و زمین است. شادمان بود، از سوی دیگر دردی سخت بر جانش نشسته بود. زیرا او همسری مهربان را بعد از خود تنها و جوجه هایی که هنوز بال و پر در نیاورده و غنچه هایی که هنوز نشکفته بودند رها می کرد آنان، جگرگوشه هایش بودند... او از آنها دور می شد و آنها را به این زندگی پر خطر می سپرد که فجایع بسیاری را در بر داشت، خصوصاً برای آنها که خاندان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بودند و بیش از همه مردم در معرض آزمون و امتحان قرار داشتند... و بعضی از ناکسانی که از کتاب خدا رویگردان بودند، منتظر فرصتی برای آسیب رساندن به آنان بودند... او با آنان وداع خواهد کرد، در حالی که به آینده ناشناخته فرزندان و همسرش می نگریست او با چشم بینای پدرش، به لطف خداوند، به غیب می نگریست. آنجا که علی را ناجوانمردانه با شمشیر در محراب عبادت ضربت می زنند. حسن با زهر کشته می شود و حسین با ضربات پی در پی شمشیرها پاره پاره می گردد. شمشیرهایی که با وفات پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله به تدریج در برابر اهل بیت کشیده شدند.

همه این مسائل از جلوی دیدگان زهرا عبور می کرد، در حالی که از شدت ضعف، دست بر دیوار نهاده و به سوی آب می رفت، تا کودکانش را برای آخرین بار شست و شو دهد. و جامه هایشان را بشوید. در آن حال بدنش می لرزید، گویی که با آنان وداع می کرد... نمی دانم که در آن هنگام چه احساسی داشت. از جمله نام های فاطمه «حانیه» به معنی دلسوز بود. او در اوج دلسوزی و عطوفت نسبت به فرزندانش قرار داشت.

امام علی علیه السلام به خانه وارد می شود و او را می بیند که با وجود بیماریش، به کارهایش می پردازد. و در خانه مشغول انجام خدمت شده است. قلب امام با مشاهده او در این حالت، شکسته شد، فاطمه (س)، علی را با خبر ساخت که آن روز، آخرین روز زندگی او می باشد. سپس آنچه را از پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله، در اثنای خواب دیده بود، برایش بازگو نمود. سپس به بستر خود بازگشت و به او گفت: ای عموزاده! از نزدیک شدن مرگ خویش با خبر شده ام و نمی دانم که مرا چه حالتی است! جز اینکه می دانم ساعت به ساعت در حال پیوستن به پدر هستم.

لذا آنچه را در دل دارم به تو وصیت میکنم... علی علیه السلام به او گفت: ای دختر رسول خدا! هر چه را دوست داری به من وصیت کن. پس در کنار او نشست و از کسانی که در اطاق بودند خواست که خارج شوند.

زهرا گفت: ای عموزاده! هیچگاه مرا دروغگو یا خیانت کار نیافته ای و از وقتی که با من به سر بردی، با تو مخالفت نکرده ام. علی علیه السلام گفت: پناه بر خدا، تو خداشناس تر و نیکوکارتر و پرهیزگارتر و گرامی تر و خدا ترس تر از آن هستی که تو را به جهت نافرمانی از خویش سرزنش نمایم. فراق و فقدان تو بر من گران است اما این امری است که چاره ای از آن نیست، به خدا که مصیبت از دست دادن رسول خدا را بر من تازه گردانیدی، وفات و فقدان تو بسیار عظیم است. «انا لله و انا الیه راجعون».

آنگاه هر دویشان گریستند. امام سر او را بر سینه خود فشرد و سپس گفت: هر چه می خواهی به من وصیت کن. مرا با وفا خواهی یافت و آنچه را به من دستور دهی انجام خواهم داد و فرمان تو را بر خواسته خویش ترجیح خواهم داد. گفت: خداوند تو را به جهت من، جزای خیر دهد... ای عموزاده، تو را سفارش می کنم: اولاً اینکه با دختر خواهرم امامه، ازدواج کنی، که او برای فرزندانم همانند من خواهد بود، زیرا هیچ مردی نیز بدون زن نمی تواند باشد. سپس گفت: و تو را وصیت می کنم که هر گاه بمیرم، مرا غسل ده و جامه هایم را از من دور مساز، که من پاک و مطهر هستم، و مرا از باقیمانده حنوط پدرم رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله حنوط کن. و بر من نمازگذار! و همراه تو نمازگذاری نباشد جز آنکه از اهل بیت من هر چه نزدیکتر باشد، و مرا شب هنگام، و نه در وقت روز، به خاک سپار، آنگاه که چشم ها آرام گیرد و دیده ها به خواب رود، محرمانه و نه آشکارا، و جای قبرم را پنهان بدار و نگذار کسی از آنان که بر من ستم روا داشته اند، در تشییع جنازه ام حضور داشته باشند.

زهرا علیها السلام خواستار ادامه جهاد پس از مرگ خود بود و وصیت آن حضرت، آخرین اعلام موضع استوار و مداوم وی از زمان رحلت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و تا بیماری خود او بود. و می خواهد تا وقتی که خدا بخواهد این مبارزه باقی بماند. دختر مصطفی مخفیانه و شب هنگام به خاک سپرده می شود و جز اهل بیت و مخلصان آنان، کسی دیگر در نماز بر او مشارکت نمی نماید!!

در آخرین لحظات زندگیش، جامه هایی تازه طلب کرد و سپس سلمی، همسر ابورافع را فراخواند و به او گفت: برایم آبی تهیه کن و از او خواست تا بر او آب بریزد و او غسل می کرد، سپس لباس های جدیدش را پوشید و دستور داد تا بسترش را تا وسط اتاق، پیش بیاورند و خود، رو به قبله در آن آرمید و گفت: من، از دنیا خواهم رفت، کسی جامه از روی من برندارد.

اسماء بنت عمیس می گوید: هنگامی که فاطمه (س) داخل خانه شد، اندکی منتظرش ماندم و سپس او را صدا زدم ولی پاسخی به من نداد، پس او را صدا زدم: ای دختر محمد مصطفی! ای دختر گرامی ترین کسی که زنان او را حمل نمودند! ای دختر بهترین کسی که بر زمین پای نهاد! ای دختر کسی که به اندازه دو کمان یا نزدیک تر از آن نسبت به خدای خود نزدیک بود! ولی او پاسخ نداد. در این هنگام وارد خانه شدم و جامه از روی او برداشتم، دیدم که او دنیا را بدرود گفته، شهید و شکیبا، ستمدیده و تسلیم امر خدا گشته است آن زمان مابین مغرب و عشاء بود. خود را بر او افکنده او را بوسیدم و گفتم: ای فاطمه! هر وقت بر پدرت صلی اللَّه علیه و آله وارد شدی، سلام مرا به او برسان در این هنگام بود که ناگهان، حسن و حسین وارد خانه شدند و دانستند که مادرشان درگذشته است. حسن بر او افتاد. او را می بوسید و می گفت: ای مادر! با من سخن بگوی پیش از آنکه جانم از تن بیرون رود و حسین پای او را می بوسید و می گفت مادر! من پسرت حسین هستم، با من سخن بگوی پیش از آنکه قلبم بشکند و بمیرم. سپس به سوی مسجد خارج شدند و پدرشان را از شهادت مادرشان با خبر ساختند. امیرالمؤمنین به منزل آمد در حالی که می گفت: ای دختر محمد! با چه کسی تسلی جسته، دل آرام کنم. سپس فرمود: «خداوندا! او را پریشان ساختند، او را دل آرام و مأنوس ساز. از او دور شدند، به او لطفی فرما بر او ستم راندند، به خاطر او حکم کن، ای حاکمترین حاکمان».

ام کلثوم در حالی که خود را در جامه ای پیچیده بود بیرون آمد و فریاد می زد، ای پدر! ای رسول خدا! اینک به حقیقت تو را از دست داده ایم، از دست دادنی که پس از آن دیداری دست نخواهد داد.

صدای زاری و شیون بر دختر رسول خدا در شهر مدینه به گوش می رسید و مردم جمع شده منتظر بیرون آمدن جنازه بودند که ابوذر به سوی آنان خارج شد و گفت: که تشییع جنازه دختر رسول خدا، امشب به تأخیر افتاده است.

امیرالمؤمنین، به غسل او پرداخت. امام صادق علیه السلام درباره اینکه چرا علی فاطمه (س) را غسل داد؟ چنین فرمود: او صدیقه ای بود که جز صدیق نباید او را غسل دهد، همچنانکه مریم را کسی جز عیسی علیه السلام غسل نداد. آن حضرت علیه السلام گفت: علی سه بار و پنج بار بر او آب ریخت و در مرتبه پنجم مقداری کافور قرار داد و می گفت: خداوندا! او کنیز تو و دختر فرستاده و برگزیده آفریدگانت می باشد، خداوندا! حجتش را به او تلقین کن و برهانش را عظیم و مستحکم ساز و درجه اش را بالا ببر و او را با محمد صلی اللَّه علیه و آله محشور ساز.

سپس او را از باقیمانده حنوط رسول خدا، که جبرئیل آورده بود، حنوط کرد. زیرا که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قبلاً به آنان فرموده بود: ای علی و ای فاطمه! این حنوطی است از بهشت که جبرئیل آن را به من داده و او به شما سلام می رساند و می گوید: آن را قسمت کنید و برای من و برای خودتان از آن قسمتی را جدا کنید. در این هنگام فاطمه (س) گفت: یک سوم آن برای شماست و علی علیه السلام در مورد بقیه نظر خواهد داد. با شنیدن این سخن رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به گریه افتاد و او را در آغوش گرفت و گفت: موفق و هدایت یافته و شایسته الهام گشته ای. ای علی! در مورد بقیه آن نظر بده. گفت: نصف آن، برای اوست و نصف دیگر برای هر کسی است که شما، ای رسول خدا، بفرمایید. فرمود: آن، برای تو می باشد.

حضرت، او را در هفت جامه کفن کرد و پیش از آنکه کفن را گره زند، صدا زد: ای ام کلثوم، ای زینب، ای حسن و ای حسین! بشتابید و از مادرتان توشه برگیرید که این فراق است و دیدار به بهشت خواهد بود.

حقاً که لحظه های وداع با شمعی بود که خاموش گشته و پیش از آن بسیار سوخته بود تا برای دیگران روشنی بخش باشد... چه سوگ عظیمی و چه مصیبت بزرگی رخ داده است. حسن و حسین علیهماالسلام پیش آمدند و می گفتند: چه اندوه بی پایان در فقدان جدمان محمد مصطفی و مادرمان زهرا نصیب ما شده است؟! هر گاه با جدمان دیدار نمودی، سلام ما را به او برسان و به او بگو که بعد از تو در دنیا یتیم مانده ایم.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ناگهان صدای هاتفی را از آسمان شنیدیم که گفت: «و اذا بِهاتِفٍ مِنَ السّماءِ یُنادی یا اَبَاالْحَسن اِرفَعْهُما فَلَقدْ لَبْکِیا وَاللَّهِ مَلائِکَةُ السّماواتِ فَقد اِشْتِیاقَ الْحَبیبِ اِلی الْمحبُوبِ». ای اباالحسن! آنها را از روی او بردار، به خدا که آنها فرشتگان آسمان را به گریه انداخته اند. حضرت علی آنان را دور ساخت و گره کفن را بربست.

اینک مهمترین لحظه ها فرا رسیده اند، لحظه اجرای بخش مهم وصیت، بخشی که تا روز قیامت به عنوان شاهدی بر موضع زهرا باقی خواهد ماند.

لحظه های خاک سپاری فرارسیده که باید مخفیانه صورت گیرد، پیش از آن بر جنازه نماز گذارده شد که در آن قید شده بود آنان که بر زهرا ستم رانده اند، حق شرکت در نماز را ندارند. این وصیت زهرا بود.

شب فرارسید، چشمها به خواب رفت و دیده ها آرام گرفت. در دل شب عده اندکی از هاشمیان و دوستدارانشان، که همراه علی و فاطمه (س) موضعی مثبت گرفته بودند، آمدند که عبارت بودند از سلمان و ابوذر و مقداد و عمار. امام علی علیه السلام و به همراه او این عده اندک ولی مبارک... بر او نماز گذاردند. امام وی را به خاک سپرد و هنگامی که او را در قبر گذاشت، گفت: بسم اللَّه الرحمن الرحیم، بسم اللَّه و بالله و علی مله رسول اللَّه محمد بن عبداللَّه، تو را ای صدیقه! به کسی سپردم که از من به تو شایسته تر باشد و برای تو خرسندم به آنچه خداوند خرسند باشد. سپس این آیه را تلاوت کرد: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری» (1) ؛ «شما را از آن آفریدیم و به آن باز می گردانیم و بار دیگر از آن خارجتان می سازیم.

سپس آن حضرت علیه السلام در بقیع هفت قبر و یا چهل قبر درست کرد تا قبر زهرا علیها السلام در میان آنها ناپدید گردد و هنگامی که شیوخ مدینه از دفن وی آگاه شدند، در حالی که در بقیع قبرهای تازه ای دیده می شد، کار بر آنان مشکل گشت و گفتند: تعدادی از زنان مسلمان را بیاورید تا این قبرها را بشکافند. و بدین وسیله او را بیرون بیاوریم و بر او نماز بگذاریم. این خبر به علی علیه السلام رسید و آن حضرت، در حالی که قبای زرد رنگش را که در جنگ ها بر تن می کرد، پوشیده بود، خشمگین خارج شد ذوالفقار در دستش بود و به خداوند سوگند یاد کرد که اگر سنگی از قبرها جابجا شود، بر آنان شمشیر خواهد کشید، عمر به همراه جماعتی با او روبرو شد و گفت: تو را چه می شود، ای اباالحسن، به خدا که ما قصد داریم قبرش را بشکافیم و بر او نماز بگذاریم.

علی علیه السلام در حالی که به خشم آمده بود، فرمود: من از ترس اینکه مردم از دینشان مرتد شوند، حق خود را رها کردم ولی قبر فاطمه (س)، سوگند به آنکه جان من در دست اوست، اگر سنگی از آن جابجا گردد، زمین را از خونتان سیراب خواهم کرد. آنگاه مردم متفرق شدند. (2) .

بر نخستین موردی که امت در امتحان آن مردود گشت، پرده ای کشیده شد و بسیاری از حقایق را پنهان نمودند. اما زهرا با اشتیاق به دیدار پدر، از دنیا رفت. رفت، در حالی که زخم هایی سخت و دردهایی عظیم را با خود داشت... او رحلت نمود تا نزد خدای سبحان و متعال شکایت برد تا برای او حکم کند علیه کسانی که به او ستم کرده اند. او همچنین برای ما پرچمهای هدایت و منارهای تشخیص بر جای نهاد... او رحلت نمود و رازش را برای ما باقی گذاشت. رازی که در قبر او که مخفیانه در آن دفن گردید، به خاک سپرده شده است. رازی که سهل و ممتنع است. و همه عقل ها نیز پنهان نمی ماند. رازی که هیچکس بدان دست نمی یابد مگر آن که نور فاطمه (س) در قلب او باشد. و عقلش از پرتو او توشه برگرفته و به روی حق و خیر گشود شده و از ستم و انحراف بیزار گشته باشد. (3)

 


(1) سوره طه، آیه 55.

(2) فاطمه زهرا شادی قلب مصطفی، احمد رحمانی همدانی.

(3) با نور فاطمه (س) هدایت یافتم، ص 167.




خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم